هق هق
روزهاست که
با دريا حرف ميزنم، با باران دعوا می کنم
با شبنم و مه، هق هق دردهايم را می بارم.
در باد مويه می کنم، در ساحل قبر خود را می کنم
و برای روح متعفن خود بين ماهی ها نان خشک
خيرات می کنم...!
با دريا حرف ميزنم، با باران دعوا می کنم
با شبنم و مه، هق هق دردهايم را می بارم.
در باد مويه می کنم، در ساحل قبر خود را می کنم
و برای روح متعفن خود بين ماهی ها نان خشک
خيرات می کنم...!
