وداع
خودت التماس دستامو ديده بودي
خودت اشکاي چشامو ديده بودي
خودت خوب مي دونستي که چقدر دوستت دارم
خودت خوب مي دونستي که عاشقانه قلبتو مي پرستم نگو که نمي دونستي
دلم مي خواست وقتي که داشتي مي رفتي
يه لحظه برمي گشتي و حداقل يه نگاه تو چشام مي کردي
نمي گم برنگشتي... چرا برگشتي... نگامو ديدي...
چشامو ديدي... قطره هاي اشک و که تو چشام حلقه زده بود ديدي
لبامو که از شدت بغض مي لرزيد ديدي...
التماسمو ديدي... احساسمو فهميدي...
اما خيلي راحت گفتي.....
